جستجو



منوی اصلی
لینکهای سریع
دیگر بخشها
بخش کاربری
مطالب سایت
بخش خبری
امکانات سایت

مطالب تصادفی

جشنواره ها
[ جشنواره ها ]

·10مین دوسالانه بین المللی کاریکاتور تهران
·داوران 2مین جشنواره مقاوم سازی
·دومین جشنواره کاریکاتور خراسان شمالی
·کامبیز درم بخش و داوری نصرالدین هوجا ترکیه
·دومین جشنواره بین المللی کاریکاتور مقاوم سا
·جشنواره بین المللی مصرف ایمن و بهینه گاز
·فراخوان جشنواره طراحي پوستر حریم ماه
·اولین دو سالانه بین المللی کارتون پایداری
·5مین جشنواره هنرهای تجسمی جوان

پیغام کوتاه
ارشيو پيغام کوتاه   

 

آخرین ارسالها
کل موضوعات 17
کل ارسال ها 47
کل بازديد ها 320931
کل پاسخ ها 30
کل اعضا 68
آخرين 20 ارسال انجمن

نقاشي هاي براي آموزش کودکان
ارسال شده توسط mjrad در مورخه : يكشنبه، 14 اسفند ماه ، 1390

گرافیک محیطی
ارسال شده توسط saaghi در مورخه : دوشنبه، 10 بهمن ماه ، 1390

یه عضو جدید
ارسال شده توسط babakshaabani در مورخه : دوشنبه، 20 دي ماه ، 1389

فروشگاه کاریکاتور عبدی کارتون
ارسال شده توسط bhabdi در مورخه : يكشنبه، 12 دي ماه ، 1389

ارزشمند ترین برند جهان چیست؟
ارسال شده توسط kamildesign در مورخه : شنبه، 29 آبان ماه ، 1389

راهنمای درخواست مجوز تاسیس کانون
ارسال شده توسط kamildesign در مورخه : شنبه، 29 آبان ماه ، 1389

برند چیست؟
ارسال شده توسط kamildesign در مورخه : شنبه، 29 آبان ماه ، 1389

هوپ‌هوپ‌نامه
ارسال شده توسط hamednabahat در مورخه : پنجشنبه، 11 شهريور ماه ، 1389

قوانین تالار گفتگو
ارسال شده توسط dorna در مورخه : دوشنبه، 1 شهريور ماه ، 1389

نكاتي در عكاسي
ارسال شده توسط babakshaabani در مورخه : چهارشنبه، 27 مرداد ماه ، 1389

تمیز کردن دوربین و لنز ها
ارسال شده توسط babakshaabani در مورخه : چهارشنبه، 27 مرداد ماه ، 1389

گرافیک چیست؟
ارسال شده توسط babakshaabani در مورخه : شنبه، 7 فروردين ماه ، 1389

رابطه شاتر و دیافراگم
ارسال شده توسط babakshaabani در مورخه : جمعه، 6 فروردين ماه ، 1389

چگونه در تاریکی و نور کم عکاسی کن
ارسال شده توسط babakshaabani در مورخه : يكشنبه، 16 اسفند ماه ، 1388

آیا رنگ‌ها را می‌بینید؟
ارسال شده توسط babakshaabani در مورخه : سه شنبه، 11 اسفند ماه ، 1388

اولین مسابقه بین المللی کاریکاتو
ارسال شده توسط babakshaabani در مورخه : شنبه، 8 اسفند ماه ، 1388

LOMOGRAPHY
ارسال شده توسط babakshaabani در مورخه : شنبه، 8 اسفند ماه ، 1388

تالار گفتمان جستجو

صفحات سایت
نام صفحهبازديد
 اولین جشنواره بین المللی هوپ کارتون 2010[885]
 وبلاگها و سایت های معرفی شده[986]

نمايش آرشيو صفحات


بنر نمایشگاه و جشنواره
این بلوک در حال حاضر فاقد محتوی می باشد .

  هنر، چون مفهومی انسانی - خلیل غلامی
هرزنامه

فرار همان چیزیست که این نوع هنر بر دامان ما چیده است. هنرمندان به ویژه جوانان زیر سیل رسانههای پشمکی خود را باهوش‎تر از آن می‎بینند که سرگرم تغذیه از فرآورده‎های حکومتی باشند. به ویژه اگر سیل ترجمه‎های بد و گمراه کننده را به وضعیت مطالعه‎مان بیفزاییم، امیدمان برای بهبودی هنر کاهش مییابد. جشنواره‎ها هم غالبا به سرگرمی شبیه شده‎اند و با این حال هر روزه افول و ظهور یکی از آنان را شاهدیم. به دست آوردن دل داوران راحت‎تر از به دست آوردن دل سوژه شده است. این جشنواره‎ها یا از بیخ اثر ناب می‎خواهند که چیزی را برملا نمی‎کند و یا دنبال پیامی هستند که از کلید واژه‎های مشهور بهره‎مند شود، که در زیر نمونهی متعالی‎اش خواهد آمد. اثر ناب اثری‎ست که بازتاب‎اش بر خودش خم می‎شود و چون سیاه‎چاله چیزی از آن نمی‎تواند بگریزد: همان مفهوم هنر برای هنر. هنری که تاب ایستادن بر قامت خود را ندارد و هنری که از راه لذت بردن تولید می‎شود. لذت در ریتم‎ها و تونالیته‎ها که بر روی اثر خم می‎شود: یعنی صرف لذت بصری. این اثر خوبی‎اش برای حکومت‎های ایدئولوژیکی این است که ضرر و زیانی نصیب کسی نمیکند: چیزی از آن نمیفهمید که دردسر بیافریند. و پیام اثر هم می‎تواند ملغمه‎ای از روان شناسی، عرفان و فیزیک هسته‎ای باشد که دوران شکوفایی ذهن هنرمند ما را نشان می‎دهد. کلیاتی که تعابیر جورواجور از آن برمی‎خیزد و مصادیق آن در پس اَشکال در هم بافته گم می‎شود. هم تعبیر سیاسی می‎توان از آن استخراج کرد و هم تعبیر ریاضت‎گرایانه.

در هیچ کدام از اینها مفهوم خطر کردن وجود ندارد. خطر کردن برای عکاس چون مفهومی انسانی این است که وجودش در لحظات مرگ و زندگی (اوج خطر کردن) وارد شود. کشف کردن(۱) برای عکاس مناسبت چندانی ندارد و این از معارف سنتی ماست که از جهان ریاضت گرایانه برخاسته است (مفهوم خطر کردن). خطر کردن برای کسانی که از ذهن خود مایه می‎گذارند (و نه از زندگی) موردی ندارد. ذهن میسازد و نگاه می‎آفریند. ساختن یا بنا کردن کار هنری نیست. و نگریستن از بابت این که در بهره‎مندی از حواس تواناست، به مفهوم کشف کردن نزدیک‎تر است. اما این واژه گوشه‎ی چشمی به متافیزیک سنتی ما دارد که به جهان ناشناخته‎ها می‎انجامد و با الهام و مراقبت می‎توان بدان‎ها دست یافت. آخرین ایستگاه ذهن گوشه‎گیری و پرهیزگاری و از کار انداختن حواس است. چنان که پیش‎ترها گفته‎ام، عکاس فقط می‎بیند؛ نه کشف میکند و نه راز فاش میکند (رجوع شود به راز عکس). فلسفه‎ی او را باید در نگاه‎اش جست. بی‎توجهی به این موضوعِ اساسی در عکاسی مشکلاتی فراهم آورده و میآورد که یادآوری آن خالی از لطف نیست. در «مفهوم خطر کردن» آورده‎ام که هر خطر یک بار مورد مصرف قرار می‎گیرد و نه بیش‎تر. و اهمیت آن در عدم تکرارش است. و عکاسی نیز چون دیگر شاخه‎های هنری از تکرار و بازتولید ملول است.

در یک جایی پرسشی مطرح شده مبنی بر این که، عکاسی که یک کودک را در جنگ نجات میدهد و عکاسی که از او تصویر میگیرد، کدام وظیفهاش را انجام میدهد. قضیه به همین راحتی نیست. هر دوی این‎ها پیوند خوبی با کودک دارند. کسی که حس انسانی خود را از دست داده نمی‎تواند تصویری انسانی از کودک بیافریند. و این توجیه که «تصویر موجب خواهد شد که چهره‎ی زشت جنگ نشان داده شود ولی نجات کودک فقط یک نفر است»، حرف مفتی‎ست. ارزش این هر دو عکاس یکی‎ست. هر دو به انگیزه‎ی نجات هزاران انسان عکاسی می‎کنند. جنبه‎ی آماری به درد ارزش گذاری نمی‎خورد. در هنر یک برابر بی‎شمار است و این که کم‎تر را فدای بیش‎تر کنیم، همیشه ضد هنر و ضد ارزش‎های انسانی بوده است. این که عکاس یک نفر را نجات بدهد، از نظر خبرگزاری هیچ اتفاقی نیفتاده است. پس خبرگزاری نمی‎تواند تعیین کننده و ملاک قضاوت باشد. عکاس که خطر می‎کند در واقع در جریان حوادث قرار میگیرد و او زندگی‎اش را بر امواج هستی می‎سپارد و در این حالت تصمیم‎ها و قضاوت‎های او شایسته‎ترین‎اند. اهمیت واژهی «حادثه» (Adventure) را به تعبیر آلفرد نورث وایتهد می‎آورم: «جامعهی متمدن جامعه‎ای‎ست که پنج خصلت زیر را به نمایش گذارد: حقیقت، زیبایی، هنر، حادثه‎جویی و نوجویی، و سرانجام صلح.» و اشاره می‎کند: «حادثه‎جویی به ندرت به اهداف از پیش تعیین شده‎ی خویش می‎رسد.» نفس کار مهم است نه اهداف و نتایج آن. نباید فراموش کنیم که آمار به تعبیر آدورنو کار فرهنگ سازان صنعتی‎ست و نتیجه به تعبیر نیچه، کار پل سازان آینده. عکاس به سان موج سواری بر جریان حوادث قرار دارد و از نتایج کوتاه مدت و اقتصادی پرهیز می‎کند. خبرگزاری‎ها توجیهات آماری را بیش‎تر می‎پسندند و یکی از دلایل متقن برای درآمدشان است.

***

عکاسی در تبریز مثل هر جای دیگر ایران دچار رکود و بحران فلسفی‎ست. خط و مشی معینی برای عکاسی تبریز نمی‎توان به دست آورد. پراکندگی آثار، درون گرایی، پریشان گویی، عدم تحرک و غیر جاندار بودن از دستاوردهای توجه ویژه به تکنیک عکاسی‎ست. الگوی عکاسی تبریز نسبت به عکاسان مشهدی (۲) از سردگمی زیادی برخوردار است. عکس‎های مشهد اگر چه نظم و انظباطی درونی یافته‎اند، از بابت فلسفه‎ی هنر رنج فراوان می‎برند. هیچ مایه‎ی اندیشگی در آثار مشهد نمی‎توان یافت گرچه عکاسان پیش کسوتی چون اسماعیل عباسی توجه زیادی به آن‎ها داشتهاند. سردرگمی عکاسان تبریز (از بابت دریافت سوژه) و بحران تفکر عکاسان مشهد (از بابت تحلیل سوژه) قابل تعمیم به دیگر عکاسان شهرستانی نیز هست. به غیر از عکاسان خبری که در بند سفارشات ادیتور خبرگزاری‎ها گیر کرده‎اند، به ندرت می‎توان عکاس مستند پر کار یافت. این آثار انتزاعی شاید مایه‎های خلاقه‎گی (به تعبیر شاهرودی) در خود بپرورند ولی، هیچ بحث و سخنی روی آن‎ها گفته نشده که موجب رونق آثار شود. حتا گفتارها و نقدهای پراکنده‎ای که منتشر می‎شود به اندازه‎ی آثار بازتاب ندارند و به دلیل رسانه‎ی ضعیف هنری بر هم نمی‎رسند. بنابر این، نقد یا گفتارهای هنری منتشر شده هم چون حاشیه و سایه‎ای بر آثار عکاسی بوده‎اند. عکاسان مشهدی تحت تأثیر آثار اسماعیل عباسی و کیارنگ علایی به گونه‎ای آثار انتزاعی راه یافته‎اند که از مبنای اندیشگی آن‎ها تحلیل درستی نشده است. این آثار استحکام‎شان به سادگی و تونالیته‎ی خوب است، با الگوی شایسته‎ی مغرب زمین. تجربه‎ی چند دوره‎ی پیاپی جشنواره‎ی آبرنگ سبب رسوب سبکی از عکاسی در بین عکاسان مشهد شده است که جایزه‎ی رقابت‎شان است. برای رسیدن به نتیجه در جشنواره‎ها گروه‎های عکاسی را سامان دادند و عزم گروهی برای رسیدن به نتایج بهتر را به کار بستند. تا جایی که آقای عباسی این کار گروهی را ستود و به دست آوردن نتیجه در جشنواره را به عنوان تلاش هنری پذیرفت. عکاسانی که برای رسیدن به این مقام آثار خود را به انتخاب آقای علایی برمیگزیدند یک چیز عایدشان شد: عدم حضور عکاس روی آثارشان. به دست آوردن نتیجه گمراه کننده است. جشنوارهها در بهترین شرایط خود فقط می‎توانند مایه‎ی دل‎گرمی عکاسان شوند و نه بیش‎تر. جایی که آثار هم دیگر را ببینند و از نظرات داوران بهره ببرند. فلسفه‎ی کار گروهی رسیدن به نتیجه است. این کار سبب یک دست شدن آثار با سبک خاص شده و تنوع آرای هنری را از میان می‎برد. در اخبار آمده بود: «مسعود زنده روح کرمانی، در نشستی با موضوع “چه گونه عکس‌های‎مان را برای جشنواره انتخاب کنیم” به تحلیل مسائل داوری، سلیقه و نسبیت در داوری، تفاوت‌های قضاوت داور و عکاسان شرکت کننده، کیفیت‌های داوری در جشنواره‌های ایران، آداب شرکت در یک جشنواره، و پشت صحنه‌های داوری پرداخت. صراحت کلام و شجاعت زنده روح کرمانی در بیان مسائل، نشستی جذاب و استثنایی را ایجاد کرد.» (http://www.aksemashhad.com/news14.html)

دکتر نعما روشن (عکاس مشهدی) نوشته‎هایی در زمینه‎ی عکاسی در سایت عکاسی دات کام گرد آورده است. او هم چون آقای عباسی از ژورنالیسم عکاسی سخن میگوید و نمونه‎های خارجی می‎آورد ولی با این حال موردی از ژورنالیسم ایرانی دیده نمیشود. هم چنین او از تکنیک‎های رنگ در عکاسی سخن می‎گوید با تیترهای: «چالشی به نام اشباع رنگ، کنترل اشباع رنگ، و آیا رنگ‎ها را میبینید» و یکی از نمونه‎های خوبی که روشن اشاره می‎کند آثار سیدمجتبی خاتمی‎ست که می‎نویسد: «رقصی چنین میانه میدانم آرزوست” همراه با متون ادبیست که از کتابهایی نظیر “دیوان شمس”، “فیه ما فیه” و “لمعات” اقتباس شده … که هر یک بیانگر یکی از مراحل و منازل هفت‌گانه عرفان بودند… نوع زندگی هنرمند، عادات فردی، مطالعه، تفکر، آرامش، گوش سپردن به موسیقی، دیدن آثار هنرمندان خلاق، دیدن چندباره آثار شخصی و … همگی در ایجاد این بستر مناسب نقش دارند (http://nema.akkasee.com/plist/9).» این رقص در واقع گونه‎ای فانتزی و تکنیک رنگی‎ست که پیوند چندانی با دیوان شمس ندارد. اگر بپذیریم که عکس لذت بردن از ترکیب رنگ‎ها و ریتم‎های مشابه است پس، نمی‎توان فیه ما فیه را مثال الگویی خود آورد. رقص خاتمی ناشی از مراقبه و گوشه‎گیری‎ست و نه مردم‎گرایی: لب جوی بنشین و گذر عمر ببین. این عرفان مبتذل سرچشمه‎ی همه‎ی کسادی روانهاست. این که از شکل صوفی‎گری دست به تعبیر و تولید محتوا بزنیم، ابدا خوشایند نیست: شکل ما قرار است محتوای «دیوان شمس» بدهد. روی آوردن به چنین کلیاتی از فلسفه یا عرفان از دردسرهای هنر ماست.

اثر زیر به نام سماع آورده شده که به نظر می‎رسد از رقص سماع فقط بازی رنگها ثبت شده است و نه کیفیت آن. برای بازتولید چیزی به نام رقص (که در کشور ما جایی ندارد)، لازم نیست از ماهیت و فلسفه‎ی آن چیزی بفهمی و توجه به مفهوم جابهجایی این امکان عکاسی را کوتاه‎تر میکند. رقص نزدیک‎ترین حالت انسانی به صورت‎های آسمانی‎ست و اندیشگی در آن موج می‎زند. چنان که نیچه به خوبی گفته است: «اندیشیدن را هم چنان میباید آموخت که رقصیدن را.»

اگرچه این اثر محتوایی نهفته داشته باشد که قابل تشخیص برای عموم نیست، ولی بهره‎ای هم از تفکر رقص سماع ندارد. این اثر که نشان دهنده‎ی شکلی از محتوای موضوع است جابه‎جایی چند رنگ را به مفهوم رقص گرفته و این که از بین رقص‎ها چرا رقص سماع، آشکار نیست. اشتباهی که آقای روشن مرتکب شده فرو غلتیدن در فرم به منظور کسب محتواست. و چیزهایی گفته که به نظر می‎رسد چندان اعتقاد راسخی بدانها ندارد. کسانی که از رقص چیزی نمی‎دانند و حسی از آن را در خود انباشته ندارند، چه گونه باید از این جابه‎جایی رنگ‎ها پی به رقص سماع و مراحل هفت گانه ببرند(۳). روندی که یک واژه برای تصویر شدن باید بپیماید، به این سادگی نیست. اگر این روند درونی جامعه نشود با تعاریف متداول پر خواهد شد نه با توجه آگاهانه‎ی مردم.

رو آوردن به چنین کلیات فقط از آثار انتزاعی می‎تواند سرچشمه بگیرد. چون این آثار لایه لایه بوده و تعین مصداق آن‎ها دشوار است. غلتیدن به چنین محتواهای متوهم خطریست که از چنین فضاهای فرم‎گرایانه برمی‎آید.

 


 

[۱]. کشف کردن ندیدن دارد و چیزی هم نیست که زینت اثر هنری حساب شود. کشف کردن بخشی از حدس و گمانه زنی دارد ولی، هنر آفرینش‎گری‎ست. هنرمند جهانی را عرضه می‎کند که ایده‎هایی برای دیگران باز می‎کند. کریستف کلمب با حدسِ یافتن قاره‎ی هند سر از آمریکا درآورد و شاعر داستان لیلی و مجنون را می‎سراید که شاید پیوندی با جهان خارج نداشته باشد. و تکلیف عکاس از جهان درونی که در موسیقی و تئاتر زیاد است، بخش رسانه‎ای آن است که نزدیک‎تر به جهان واقعی‎ست. با این حال، هیچ پیوندی با حدس و گمان ندارد که جهان نامکشوفی را باز نماید. لیلی و مجنون بازتاب‎های گوناگونی در شاعران داشته است ولی آن‎هایی که به ژرفای روان نزدیک شده‎اند ماندگاری یافته‎اند. هر شاعر زاویه‎ای منحصر به فرد از آن روایت کرده که به منظور کشف مجنون نبوده بل که زبان حال خود بوده است: مجنونی دیگر به روایتی دیگر.

[۲]. این که به آثار مشهد می‎پیچم، به دو دلیل است: یکم این که، صورت منظم‎تری از تولیدات عکاسی در مشهد دیده می‎شود. و دوم این که، نوشته‎هایی در نقد آثار عکاسی وجود دارد که می‎توان زمینه‎ی بحث را برخلاف تبریز و دیگر شهرستان‎ها باز کرد. و امیدوارم این نوشته مبنی بر تخریب گرفته نشود.

[۳]. پرداختن به مراحل هفت گانه در این زمانه‎ی پست مدرنیست به چه درد می‎خورد؟ این موضوع مهم‎ترین سخن زمانه‎ی ماست که پیش از بازتولید هنری‎اش باید روشن می‎شد. این که مثل عطار در پی هفت شهر عشق باشیم چه مفهومی خواهد داشت؟ آیا این گفتارها پرداختن صوری به قضیه‎ی قرن‎ها پیش نیست؟ چه گونه می‎توان دوباره وارد تو در توی مراحل هفت گانه شد؟ روشن کردن این مسایل فنی مهم‎تر از شعر گفتن به زبان عکاسی‎ست.




کلمات کليدي :

ارسال شده در مورخه : جمعه، 10 ارديبهشت ماه ، 1389 توسط hopcartoon  چاپ مطلب


 

مرتبط با موضوع :

 گروه 100 منهای 2  [جمعه، 28 بهمن ماه ، 1390]
 بقال بازی  [شنبه، 14 آبان ماه ، 1390]
 کاریکاتوریست ها به جنگ خرافات می روند  [سه شنبه، 10 خرداد ماه ، 1390]
 سلام، سلام ، سلام ! / مهناز محمودی فرخی  [يكشنبه، 29 اسفند ماه ، 1389]
 سال نو / آغازی نو - داود دلدار  [يكشنبه، 29 اسفند ماه ، 1389]
 اطلاعیه مهم انجمن عکاسان ایران  [دوشنبه، 6 ارديبهشت ماه ، 1389]
 هدیه تهرانی و وام 60 میلیون تومانی  [شنبه، 28 فروردين ماه ، 1389]
 گزارش بازرس به اعضای انجمن عکاسان ایران  [پنجشنبه، 27 اسفند ماه ، 1388]
 در کاریکاتور مطبوعاتی شاهد پسرفت هستیم  [سه شنبه، 25 اسفند ماه ، 1388]
 مریم زندی پیگیر انتشار دو کتاب در سال 89  [سه شنبه، 25 اسفند ماه ، 1388]

 
نام شما: [ کاربر جدید ]

عنوان:
 
نظر:


:) ;) |) :- :( :0 :# *) ^) +)) :} |(( @: (:) :? :**

کد امنيتي : quv83beq
تايپ کد امنيتي : [ بازگشت ]
امتیاز دهی به مطلب
امتیاز متوسط : 5
تعداد آراء: 1


لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد


اشتراک گذاري مطلب


انتخاب ها

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب


 
موضوعات مرتبط

هرزنامه


  

PHPNuke Farsi [MT Edition] Project By PHPNuke.ir